تبلیغات
محلی برای آغاز یک کسب و کار - آیا میدانید یکی از بهترین مناطق دنیا برای پولدار شدن ایران است-------قسمت بیست و یکم
محلی برای آغاز یک کسب و کار
!!!لطفا در این مکان صحبتی از یک شبه پولدار شدن نکنید!!!
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


سلام
سلامی گرم خدمت شما دوستان عزیز
امیدوارم که تونسته باشید سهمتون رو از زندگی بگیرید
بنده این وبلاگ رو ایجاد کردم تا بتونم هر چند کوچیک تونسته باشم کمکی کنم تا کسب و کارهای شما عزیزان قدرت بگیرن و بتونید سهم خودتونو از بازار بگیرید.
اینجا ما بحثی از یک شبه پولدار شدن نداریم

لطفا تو نظر سنجی های وبلاگ شرکت کنید و نظرتونو بگید

من تمام تلاشم رو می کنم تا شما به بالاترین درجه شغلیتون برسید

ما اینجا فقط راهکار ارائه می کنیم

راسی یه چیزی که یادم رفته بود بگم :چون من هر روز 4 الی 5 مطلب تو وبلاگ می زارم مطالب قبلی به آرشیو میره پس اگه می خواین هیچ مطلبی و نظر سنجی رو از دست ندید حتما به موضوعات یا آرشیو مراجعه کنید

مدیر وبلاگ : مهدی گل محمدی
نظرسنجی
به نظر شما چگونه یک کسب و کار با موفقیت رو به رو می شود






دوستان بخش اول کتاب به پایان رسید و نویسنده پیش از پرداختن به بخش دوم کتاب یک نتیجه گیری کلی تا اینجا کرده است.

از فصل های گذشته نتیجه میگیریم 

که باید اعتقادمون رو در مورد خود، پولدارهای اطرافمون و در کل در قبال کائنات تغییردهیم.
چه خوشت بیاد چه خوشت نیاد، اوضاع فعلی شما نتیجه همین اندیشه های کج دار و مریض خود شماست.


بیا با هم مروری کنیم.


بفرمائید ادامه مطلب



اول از همه درباره اعتقادت نسبت به خودت

علی اکبری ﴿ منظور خود نویسنده﴾ یک روز از بی دست و پا ترین و بی پول ترین آدمهای گروه رفقاش بود و در خوابم نمی دید روزی دست به قلم ببره و یا به عنوان مشاور اقتصادی به استخدام کارخانجات بزرگ این مملکت در بیاد.
چرا؟
چون دوستانش به عمد یا غیر عمد او را حساب نمی کردند.

همیشه بهش گفتند تو یک انشا بلد نیستی بنویسی می خواهی کتاب بنویسی؟

تو پولدار بشی؟

بچه کارمند آموزش و پرورش؟ خواب دیدی خیر باشه و

تو نمی تونی تو نمی تونی تو نمی تونی

باور کرده بودم که نمی تونم و کم کم داشتم از فکرهای بزرگ درباره خود و آینده ام انصراف می دادم.

اما مثل یک معجزه بود زمانیکه به خود آمدم و دیدم پای دویدن دارم و از همه مهمتر حق دویدن هم دارم.
حالا تو هم پا داری و هم حق دویدن اما نادان های اطرافت پاهاتو قطع کردند و تو زمین گیر شدی.


فهمیدم  باید آنقدر نه بشنوم که دیگر نشنوم
انقدر زمین بخورم که دیگه زمین نخورم......


فهمیدم که باید نظرمو نسبت به پولدارهای اطراف تغییر دهم..


فهمیدم که نباید توقع داشته باشم بی خودی و از سرشانس و اقبال پولدار شویمهیچوقت هم نخواه و آرزو نکن از سر شانس پولدار شوی.....

نتایج یک تحقیق جامع در این زمینه رو بخونید

خانمی به نام سیرکو در کتابی به نام ﴿تو قدم بردار پل در برابرت خواهد آمد﴾ تحقیق جامعی کرده درباره ده تا از کسانی که بلیت بخت آزمایی به ارزش یک میلیون دلار برده اند و عاقبت آن ها را نوشته بود
6 تاشون ورشکست شدند و حتی از قبل هم بی پول تر و تازه دچار ناراحتی های عصبی هم شده بودند و 3 تا شونم در بیمارستان روانی بستری شدند.


پس هرگز نخواه 100 میلیون پول یک شبه و از سر شانس داشته باشی، چون بلد نیستی پولهاتو نگه داری.
اگر همین الان به تو 100 میلیون پول بدهند مثل این است که یک دیپلم ردی را ببری تو دانشگاه، سر کلاس دکترا بنشونیش....روز اول نه روز دوم نه روز سوم بالاخره گندش درمیاد و تو را اخراج میکنند.

می دونی چرا؟

چون بی سوادی.


فهمیدم که باید از پول کم شروع کنم یعنی 100 تا هزار تومانی.

از خرده فروشی شروع کنید...
یک سال فروش سی دی و بازی های رایانه ای
دو سال راننده آژانس
یکسار کارگر کارواش
6 ماه پیک پیتزا فروشی

2 ماه کارگر خدمات نظافت

و............



باور کن باید چنین دوره هایی یا حداقل مشابهش را بگذرانی.


از همین اول به تو هیچی رو مفت نمی دهند و نخواهند داد.
این شغل ها موقتی هستند.

ببین موضوع درست همینه که ما در مورد خودمون چه اندیشه ای کنیم، چه باوری داریم و چه هویتی برای خودمون قائل هستیم.


من میتونم کارگر موقت یک کارواش باشم با هویت نویسنده و کارشناس خبره مالی شرکت های بزرگ ایرانی


من همون موقع که پیتزا می بردم و یا برای مردم ماشین می شستم فکر نمی کردم باید برای همیشه از این کارها بکنم بلکه به انها به مثابه درسهایی نگاه می کردم که باید یاد بگیرمشون و بهشون عمل کنم.


ماجرای زیبا از یک ترشی فروش را بخوانید

از او پرسیدم درباره خودت چه فکر میکردی وقتی ترشی رو دست فروشی می کردی و الان کارخونش رو داری؟
گفت
همون فکری که الان دربار ه خودم میکنم.
همسرم ترشی های خوبی درست می کرد، یه ژیان داشتم تصمیم گرفتیم که اون ترشی درست کنه و من ببرم دم مغازه ها به مردم بفروشم....39 سال پیش
کم کم ترشی هامون معروف شد
وانت پیکان خریدم و به میز ریاست این کارخونه رسیدم
کارخونه که یکی از بزرگترین کارخانه های صنایع غذایی این مملکته و مطمئنم خوانندگان این کتاب از محصولات من میل کرده اند به ویژه ترشی بندری ما رو....

=======================
دوستانم به جهت خوب درک کردن مطلب ادامه نتیجه گیری ایشون در پست بعدی میگذارم.





نوع مطلب : حرف های خودم برای شما، 
برچسب ها : سخنان ناب، بسته بندی حبوبات، بسته بندی، چگونه پولدار شویم؟، بازاریابی، تبلیغات، کسب درآمد،
لینک های مرتبط :
مهدی گل محمدی
شنبه 14 اردیبهشت 1392
دوشنبه 8 دی 1393 08:17 ق.ظ
با عرض سلام بنده در حال حاضر در شرکت پخش مواد غذایی مشغول به فعالیتم یک ایده در ذهنم هست اما متاسفانه از مجوزهای بهداشت و سایر ارگانها ترس دارم می خواستم بدونم قبل از شروع فعالیت چه مجوزهای باید گرفت ایا میشود بدون مجوز فعالیتی را شروع کرد. سوال دیگرم اینه روش های خرد بسته بندی چیست که هم شکیل باشه و هم برای فروش خرد باشه و نیازی به خرید تجهیزات نباشه.
شنبه 14 دی 1392 05:53 ب.ظ
عالی بود / مرسی
دوشنبه 7 مرداد 1392 08:49 ب.ظ
اسم اون کارخونه بهروز هست
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
به سایت ما خوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای محلی برای آغاز یک کسب و کار محفوظ است